به نام حق
(دلم خون است میدانی برادر دلم خون است از این می نویسم" قیصر")
روزها از پس روزها می گذرد ، دهه فجر فرا می رسد روزهایی که یادآور فجر نور است ، روزهایی که یادآور مبارزه برای اعتلای کلمه حق است ، روزهایی که دولت تعیین می گردد و "تو دهنی" زده می شود ، روزهایی که استقلال و آزادی و جمهوری ، توامان با اسلامیت معنا می شود. و جوانان راه را می یابند...و به محض یافتن، بی تردید و شتابان به سمت محبوب خویش حرکت می کنند، امام خمینی راه را ترسیم می کند و جوانان در مسیر راهش گل می چینند...
.....چندسال بعد برای نشان دادن ارزش ها محفلی پایه ریزی می شود و جشنواره ای برای نشان دادن بهترین هایش و ..
آری سینمایی متعلق به جمهوری اسلامی ایران و فرهنگی به نام اسلام که تار و پود جامعه ایران با آن انس گرفته است ، سینما مانند هزاران ابزار دیگری که تولید دنیای غرب است در خدمت فرهنگ یادشده قرار می گیرد اما چه می شود که در گذر زمان این فرهنگ رنگ می بازد مطمئنا مشکل از فرهنگ نیست از ابزار هم نیست مشکل از گردانندگان است.شایدفرهنگ اسلامی که شاخصه های آن اصول دین اسلام است اصولی که با فطرت و روح آدمی و طبیعت جهان پیوندی ناگسستنی دارد و با اندیشه همراه با احساس متعالی انسانی که با هوس ها و تعارضات شیطانی نیامیخته باشد، می توان یقین را از آن برداشت کرد ؛ در این سینما تجلی نمی یابد!
خوشبینانه تعریفی که می توان از اندیشه حاضر در سینما کرد این است که قدمی برای تجلی این ارزش ها برنمی دارد (البته به جز مواردی)
حال تصور کنید جوانی را که، می خواهد در این راه ایجاد شده گل بچیند و آن را آباد کند ؛با یک تصویر موهوم ازافرادی که شمایلشان خلاف آن فرهنگی است که بنای سینمای ایران بوده و افکارشان حداقل هیچ کدام از ارزش های آن فرهنگ را دنبال نمی کند ( پس عدم حضور گرما می شود دلیل حضور سرما ...!)
حال باید با سینمایی با این شمایل و افکار چه کرد ؟؟ باید به حالش گریست ؟باید سر در گریبان فروبرد؟
به راستی راه حل را باید در کجا جستجو کرد نه ، ریشه این شمایل و افکار را باید در کجا یافت؟
به راستی انتقاد های تند و تیز تاثیر دارد، بر کسانی که، ذهن و روحشان را هالیوود تسخیر کرده است
...؟
به راستی نباید در مقابل فرهنگ با فرهنگ ایستاد؟
در سینمایی که مسلمانان حتی معارف ابتدایی دین را با حقیقتش حس نکرده باشند و گناه چون آب
خوردن جریان داشته باشد ، نمی توان مصداق مومنین شد، گناهانی ظاهری و باطنی که هریک مضرات خود را دارد که این هردو تاثیرشان طولی است ..
ریشه این معضلات را می توان در مدارس و دانشگاه ها جست...بگذارید از دوران قبل از دانشگاه شروع کنیم که تنها پوسته فرهنگ دینی را می آموزند و محصل هنگام ورود به دانشگاه در فضایی سمی قرار می گیرد و نام هایی چون مدرنیته و تجدد زینت محفل ها می شود زینت هایی تقلبی ..
و این فضا از طریق برخی دانشگاه ها و اساتید و کتب ، بر جوانان حاکم می شود به صورت کاملا ناخودآگاه و به ندرت خودآگاه، به خصوص دانشگاه های هنر که اصالت خویش را در آمریکا و انگلستان میدانند و نظریه های تئوریسین های غرب چون نقل و نبات بر دهانشان جاری است و تحجر و عقب ماندگی را حاصل دین می دانند و شادی محافلشان در به سخره گرفتن مبانی ریز و بعضا ظواهر دین است.. در این بین جوان حتی اگر هم معتقد باشد به دلیل نداشتن حامی و برهان کافی ، اگر هم خود با این فضا هماهنگ نشود سکوت را بر می گزیند .
حال شما تصور کنید حاصل همه این ها می شود جریانی سکولار که دین را امری شخصی قلمداد کند که لزوم رعایت آن مبنی بر خواست افراد است نه صلاح آن ها و نه صلاح جامعه...و اینجاست که به راحتی فرهنگ اسلامی از هنر رخت می بندد و رسالت اصلی ابزار سینما در ایران، به باد فراموشی سپرده می شود. و زرق و برق سینما، شهرت و ثروتی که در آن جمع است و هنری که عرصه ظهور می طلبد دست بر دست هم می دهند تا جوان در مناصب گوناگون یک اثر سینمایی حضور یابد و به این ترتیب راهش به این جادوی عصر جدید می کشد.
و نسل امروز سینما، انسانیت را یا با آموزه های دینی جدا می انگارد یا در کنار آن در حالی که دین مجموعه ای است برای رسیدن به کمال که زیر مجموعه آن انسانیت است اصلا دین برای هدایت انسان هاست و اما دین اسلام که به جزئیاتی چون ناودان های داخل کوچه که برای عابرین مزاحمت ایجاد میکند اعتراض دارد چه رسد به مبانی کلانی چون عشق و صداقت و علم و حیا و...بگذریم.
و هنگامی که اساتید و پیبشکسوتانش غرب زدگانی هستند که مفهوم نسبیت در مخشان فرو رفته
و فرهنگ غرب را چون بتی می ستایند...آه...
آن جاست که جوان هنرمند مسلمان ایرانی که در وجودش گنجینه عظیمی از استعداد های الهی است تا برای رسیدن و رساندن به مدینه فاضله که کمال خود و جهان بشریت را در پی دارد تلاش کند ؛ تبدیل به عنصری می شود که خود را می آراید تا دیده شود ، تا شهرت یابد تا هنرش تاثیر بگذارد ،آری هنر او...هنر تبدیل می شود به هدف نه ابزار، هرکه هنرمند تر موفق تر، هرکه زیباتر بهتر..
آری فرهنگ سینمای انقلاب جز هنر در خدمت هدف .و هدف جز معرفت ، جز فطرت، جز عشق، جز حق و جز حقیقت نیست.
آری جوان ایرانی را اگر از ابتدا با تفکر مطهری و آوینی پرورش می دادیم آثار سینمایی ما مشکلات
اینک را نداشت اگر از کسانی که از راه طی شده خویش با ما سخن می گفتند بهره می بردیم و نکات دقیق و سنجیده سینمایی کسی چون آوینی را گفته بودیم اینک کسانی نمی گفتند سینما ساخته شده برای همین... نه سینما برای هرچه ساخته شده ، مگر ما با هواپیما به مکه نمی رویم ....؟ باز هم گذریم به راستی حجاب که یکی از مسلمات دین اسلام و قید صریح قرآن می باشد ، انگار نه انگار . آیا پلورالیسم دینی در سینمای ما جریان دارد ؟آخر این همه جهل ،این همه غفلت ؟
به راستی نمی توان آن را توجیه کرد...لبخند برخی نشانه نفاق است و نفاق بدتر از بی حجابی به اسلام صدمه زده و خود آن حتی علتی بر بی حجابی می تواند باشد!
به راستی سرودن از مکتب اسلام برای هنرمند مسلمان ایرانی این قدر دشوار است ؟
ما نمی توانیم با حفظ چارچوب های منطقی دین، هنرنمایی کنیم حتما باید ...
وقتی کسی کار خاصی نمی کند اثری را با موازین اسلامی خلق نمی کند نتیجه اش می شود این که
، افرادی که تفکر اسلامی ندارند الگوی جوانان می شوند .. تیپ شان ، حرفشان و عقیده شان همان
می شود که اینان هستند وشاید در راهشان گل می چینند.
هنرمند در سینمای ما زیاد است اما کو کسی که بسراید شیدایی و عشق را؟
آیا دیگر زمان بازسازی و ترمیم این سینما نرسیده است؟
سخن رهبر انقلاب در نماز جمعه هفته گذشته بسیار دلخراش بود:
"يكى ديگر از ضعفهاى ما اين است كه ما به موازات علم، به موازات پيشرفتهاى علمى، پيشرفت
اخلاقى و تزكيهى اخلاقى و نفسى پيدا نكردهايم؛اين عقبماندگى است. البته امروز در مقايسهى با قبل از انقلاب، بمراتب و مراتب بهتر است - در اين هيچ شكى نيست - اما بايد پيشرفت ميكرديم. در علم پيشرفت كرديم، در سياست پيشرفت كرديم؛ بايد در معنويت و در تزكيهى نفس هم پيشرفت ميكرديم. در قرآن هر جا تزكيه و تعليم از زبان پروردگار است، تزكيه مقدم است بر تعليم؛ آن هم تعليم كتاب و حكمت - «يزكّيهم و يعلّمهم الكتاب و الحكمة» - فقط يك جا از زبان حضرت ابراهيم، تعليم مقدم است. بنابراين ماازتزكيهى اخلاقى و نفسى غفلت كرديم."
سینما یکی از پرچمداران فرهنگ نباید باشد؟؟؟