تبليغاتX
> تنوری

عشق

به نام تو خدا

عشق و محبت خدا چقدر پیچده است و ظرافت های خاص خودش را دارد ...گاهی قلب انسان از جا کنده می شود نمیدانم

 این که جانشین هیچ کس در سینه آدمی خداوند نشود و مشرک نشود این دل در مکتب عشق ...

می خواستم از بی بی دو عالم بگویم اما گویی این قلم لیاقت نداشت از  او بگوید ......

تنها حرفم با شما این است :

من ُ بانوی شیعه 

  نمیتوانم در قبرستان بقیع حتی بگردم و قبر تو را پیدا نکنم   

کاش می سوخت دربهای این دل و کاش میشکست...آه

ای مادر رسالت عاشقانه دوستت دارم ....

قل لا اسئلکم علیه اجرا الا المودة فی القربی

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت 22:40  توسط پروانه  | 

هنر هسته ای

به نام خدایی که حقیقت پروانگی را به انسان آموخت...

 

از کهکشان ها به سمت زمین می آییم ، در زمین ریز می شویم و به هسته می رسیم ، هسته ها را می شکافیم تا انرژی تولید کنیم...

و بعد از قدرت وجودی مان که حضرت حق به ما عطا فرموده است بهره می گیریم تا قدرت مهربان هستی بخش را بیان کنیم...

هسته ها را می شکافیم تا به خلق خدا کمک کنیم و قدرت خالق را به تصویر و قلم و شعر  و... می کشانیم...

چه تو آوینی شوی ، چه احمدی روشن ..در انتظار موعودی و در اندیشه مدینه فاضله .

چه تو هسته ها را بشکافی ، چه وجود ها  را به فکر واداری ؛ هردو در راه اعتلای یک سخن است...

جاوید الاثر احمد متوسلیان چه سخن حکیمانه ای دارد:  باید پرچم اسلام را در انتهای افق به اهتزاز درآوریم.

 این جا زمین است به قول آوینی عزیز، شهید گران قدر و متفکر: سیاره رنج

 و این که تو در این سیاره رنج چمران باشی یا آوینی یا احمدی روشن ... فرق می کند؟

گاهی با خود می اندیشم چه مسیری درست تر است؟ اصلا آیا مسیر مهم  است؟این افکار عمر انسان را به هدر می دهد.

اینکه بدانی به کجا و برای چه حرکت می کنی مهم است.

راه طی شده آوینی ...مناجانت چمران واخلاص احمدی روشن...

ماندگاری در علم نیست در عشق است و شهادت جز با یقین حاصل نمی شود...

آری چمران دکترای فیزیک هسته ای داشت و از 20 -22 می گرفت ، آری احمدی روشن مهمندس شیمی بود و دروران کارشناسی پروژه های تحقیقی  دکترا را انجام می داد...آوینی هنرمند بود و سرآمد هنرمندان هم دوره اش...

اما این هر سه، به شهادت رسیدند آیا به دلیل هسته ای بودنشان بود یا به دلیل هنر؟ شاید پل های خوبی بود برای رسیدن و رساندن ، اما اینکه بدانی تکلیف تو در این زمان چیست خیلی مهم است...خیلی...

اینکه بدانی، الان تفنگ در دست بگیری یا دوربین یا ارلن, مهم است، اینکه حالا تو باید چه کنی...

وظیفه ات چیست ؟ و تشخیص این خیلی دشوار است...این که وظیفه ات چیست و چه جبهه ای جای حضور توست...

جهاد علمی را رهبر انقلاب فرمودند، حال اینکه کدام علم، باتوست , با من است...و اینکه باید جهادگونه باشد...

خدایا!

هسته کدام عنصر است که انرژی به من می دهد تا پروانه شوم و بر گرد وجود قطب عالم بگردم ... وبا کدام عینک بنگرم تا بتوانم پروانگی عاشقان که نور می بخشد توصیف کنم...

آن را که خبر شد خبری باز نیامد.

مثل آوینی ، مثل چمران ، مثل احمدی روشن ...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391ساعت 13:51  توسط پروانه  | 

خنده بازار یا بی مزه بازار....؟

به نام خدا

 

 

برنامه تلویزیونی خنده بازار به عنوان طنزی از شبکه 3 سیما پخش می شود و به عنوان برنامه مناسبتی در ایام خاصی ، سیما تحفه ای را تقدیم به بینندگان می کند.

به نظر باید هدف این برنامه را در دو بند ذیل جست:

1)    نقد ( ناهنجاری های جامعه و بالاخص برنامه های سیما..)

2)    ساختن لحظات مفرح ، سرگرم کننده و شاد ، برای جامعه

 

حال می خواهیم بررسی کنیم این برنامه به اهداف فوق نائل میشود یانه..

طنز و فکاهی این برنامه به حدی زرد و پیش پاافتاده است  که انسان با دیدن لحظه های این برنامه به جای تامل پیرامون محتوای برنامه و خنده تلخی که به هنگام تماشای طنز می بایست بر لبان انسان بنشیند و بالطبع یاد خاطرات تلخ و شیرین مرتبط بیفتد ؛ به این می اندیشد که چرا عوامل این برنامه این حرکات را از خود نشان می دهند ، حرکاتی بی معنی  که به جای خلق لحظات طنز و تاثیر گذار با تمام ظرافت هایش ؛ رو به هجو و... می رود.

این حالت در انسان زمانی اوج میگیرد که این برنامه برای خنداندن مخاطب و جذب آنان.. به مسخره کردن فیزیک و نوع حرف زدن و حالاتی که بعضا اکتسابی نیست... می پردازد.

از آن جایی که نام  سیما در ایران  به اسلامی بودن آراسته است ، چرا نباید از محرمات انتقاد کند ؟ و حداقل، چرا برای نقد ناهنجاری ها و بیان مشکلات از یک حرام(استهزاء ) استفاده می شود؟

این چرا نسبت به این برنامه هنگامی برای خود من معنا پیدا کرد که آیتمی در این برنامه مشاهده کردم، عمو قناد...

به راستی نقد به برنامه عمو قناد(فیتیله) در "بریم یه برنامه" و حرکات صورت و نوع رفتار و حرف زدن ایشان است یا آهنگ ها و موسیقی های حرامی که در این برنامه پخش می شود؟ و لوح پاک دل کودکان را به این نوع موسیقی حرام (که آثار آن بر اهل معنا و علم پوشیده نیست )عادت می دهد.و از این دست مثال ها...

آیا هدف این برنامه و سیری که طی می کند یک چیز و آن مسخره کردن انسان هاست و یا هدف چیز دیگری است و وسیله مورد استفاده ایراد دارد؟

خیلی غیر منطقی باید باشد که هدف مسخره کردن باشد پس باید نقد باشد آن هم نقد سازنده به برنامه ها از لحاظ شکل و محتوا و ناهنجاری ها و مشکلات و...

اگر نقد سازنده توامان با پایین آوردن شخصیت انسان هاست و طنز راه و مسیرش این است  و عوامل برنامه مورد بحث ، طبق باید ها، این راه را طی می کنند ، پس این هنجار به وجود آمده خود ناهنجاری است که باید آن را مورد نقد قرار داد.

و اگر غیر از این است باید تغییر مسیر داد و تغییر این مسیر مستلزم ابتکار است و الا برنامه هایی از این دست و نوشته هایی با این سبک و سیاق را هر بچه ای هم می تواند بنویسد مثلا ادای پدرش هنگام خوردن چای را درآورد و یا ...

به نظر، طنز فاخر این نیست و باید های طنز نیز چیز دیگری است و چند بند فوق استفهامی انکاری بیش نبود... تکامل طنز در سال های پس از انقلاب این نیست "پاورچین" آقای مدیری  نمونه  ای بسیار خوب از طنز می باشد که فکر می کنم برای 10 سال گذشته باشد و برخی طنز های مناستی جناب عطاران"متهم گریخت" و " خانه بدوش" و سریال سه در چهار  آقای صالحی و...

به نظر باید یا سطح این نوع برنامه ها بالا رود و اگر واقعا نمیتوانند، جلوی این نوع برنامه ها گرفته شود...

خنده بازار به عنوان یک برنامه طنز، به بی مزه بازاری مبدل شده که انسان را از یاد خدا غافل می کند...و مدام به جوانان و کودکان می آموزد که چگونه دیگران را مسخره کنند و ادای دیگران را دربیاورند . و به افراد مسن و میان سال یادآوری می کندکه شما نیز بعد از سال ها زحمت و تلاش باید سوژه طنز و سرگرمی دیگران قرار بگیرید...

البته ما نسبت به سیما بی انصافی نمی کنیم هم اینک سریال "نقطه سر خط "از شبکه سه سیما پخش می شود که واقعا از مایه های طنز به خوبی و به جا بهره برده است ..

لطفا شان برنامه های سیما را خدشه دار نکنید و در آخر از زبان شاعر طنز پرداز آقای ناصر فیض این  نوشته را پایان میدهم..

سوزن اندیشه ها را نخ کنید

العطش فکری برای یخ کنید      

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم اسفند 1390ساعت 22:32  توسط پروانه  | 

داستان اقتدار...

به نام حق

هنوز صدای امام  در گوش ما می پیچد که فرمودند: من دولت تعیین می کنم من به پشتوانه این ملت دولت تعیین می کنم من تو دهن این دولت می زنم...

...و دولتی تعیین شد ...و در دهانی زده شد...

***

سال ها گذشت ...۳۳ سال...

همان صدا از زبان رهبر عزیزمان خارج شد: آن چیزی كه از لطف الهی احساس می‌كنم و احتمال قوی می‌دهم، این است كه ملت ایران در انتخابات روز جمعه، سیلی سخت‌تری به چهره استكبار خواهد زد.

...و انتخابات پرشوری برگزار شد و سیلی سختی زده شد...

***

و با عنایت خدا و دعای حضرت حجه

این داستان ادامه دارد...

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم اسفند 1390ساعت 13:28  توسط پروانه  | 

مهندسی وجود ( تقدیم به مهندسان شهید داریوش رضایی نژاد و مصطفی احمدی روشن....)

به نام خداوند بخشنده مهربان


پنجم اسفند ماه روز بزرگداشت خواجه نصیر الدین طوسی ، روز مهندسی  بر مهندسان گرامی مبارک باد.

مهندسانی که مس را طلا می کنند   دانه را ریشه کرده  و ریشه را به ثمر می رسانند.

مهندسانی که با دم الهی شان، معبودانه بازدم می کنند .

همان هایی که می دانند در دل ذرات چه نهفته است و هندسه محیط چگونه نظم یافته است.

همان هایی که  از دل ذرات به آن جایی می رسند که دل به زلالی عشق می سپارند و هندسه وجودشان را در راه معبود فنا می کنند.

مهندسان عرصه وجود ، که  جز کتاب عشق و هندسه حقیقت آموخته ای ندارند... و چرخ کارخانه ها و ماشین آلات و .. را؛  با دستان و فکری مهندسی می کنند که رو به سوی عرش الهی است.


26xtpns481m2qn7hkw5l.jpg

آری  مهندس شهید مصطفی احمدی روشن و مهندس شهید داریوش رضایی نژاد ؛ مهندس شیمی و مهندس برق.. که سال گذشته در چنین روزی در این سیاره مایه افتخار مهندسان بودند و امسال مایه آبروی جامعه علمی...

روشنایی این عزیزان که حد وجودشان به سمت بی نهایت خدا میل می کرد و انتگرال زندگی شان در همسایگی اخلاص همگرا بود؛ تا افق دل ها رسوخ کرده است...

 مجاهدان عرصه علم و عمل ....کسانی که وجودشان در این سیاره مایه برکت ، و وجود معنویشان مایه عزت ، همان هایی که زندگیشان معنای بودن و مرگشان حقیقت ماندن  است...

به راستی که شهادت هنر مردان خداست ...

روز مهندسی در سال 90 را به مهندسین شهید ایرانی تبریک می گویم

همان هایی که در لغت نامه ها معنای واقعی مهندسی را نگاشتند: مهندسی وجود


شادی روحشان فاتحه مع الصلوات

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم اسفند 1390ساعت 23:44  توسط پروانه  | 

یادداشتی پیرامون الگوسازی به مناسبت سی امین جشنواره فیلم فجر

به نام حق

(دلم خون است میدانی برادر               دلم خون است از این می نویسم" قیصر")

 

روزها از پس روزها می گذرد ، دهه فجر فرا می رسد روزهایی که یادآور فجر نور است ، روزهایی که یادآور مبارزه برای اعتلای کلمه حق است ، روزهایی که دولت  تعیین می گردد و "تو دهنی" زده می شود ، روزهایی که استقلال و آزادی و جمهوری ، توامان  با اسلامیت معنا می شود. و جوانان راه را می یابند...و به محض یافتن، بی تردید و شتابان به سمت محبوب خویش حرکت می کنند، امام خمینی راه را ترسیم می کند و جوانان در مسیر راهش گل می چینند...

.....چندسال بعد برای نشان دادن ارزش ها  محفلی پایه ریزی می شود و جشنواره ای برای نشان دادن بهترین هایش و ..

آری سینمایی متعلق به جمهوری اسلامی ایران و فرهنگی به نام اسلام که تار و پود جامعه ایران  با آن انس گرفته است ، سینما مانند هزاران ابزار دیگری که تولید دنیای غرب است در خدمت فرهنگ یادشده قرار می گیرد اما چه می شود که در گذر زمان این فرهنگ رنگ می بازد مطمئنا مشکل از فرهنگ نیست از ابزار هم نیست مشکل از گردانندگان است.شایدفرهنگ اسلامی که شاخصه های آن اصول دین اسلام است اصولی که با فطرت و روح آدمی و طبیعت جهان پیوندی ناگسستنی دارد و با اندیشه  همراه با احساس متعالی انسانی که با هوس ها و تعارضات شیطانی نیامیخته باشد، می توان یقین را از آن برداشت کرد ؛ در این سینما تجلی نمی یابد!

خوشبینانه تعریفی که می توان از  اندیشه حاضر در سینما کرد این است که قدمی برای تجلی این ارزش ها برنمی دارد (البته به جز مواردی)

حال تصور کنید جوانی را که، می خواهد در این راه ایجاد شده گل بچیند و آن را آباد کند ؛با یک تصویر   موهوم ازافرادی که شمایلشان خلاف آن فرهنگی است که بنای سینمای ایران بوده  و افکارشان حداقل هیچ کدام از ارزش های آن فرهنگ را دنبال نمی کند ( پس عدم حضور گرما می شود دلیل حضور سرما ...!)

 

حال باید با سینمایی با این شمایل و افکار چه کرد ؟؟ باید به حالش گریست ؟باید سر در گریبان فروبرد؟

به راستی راه حل را باید در کجا جستجو کرد نه ، ریشه این شمایل و افکار را باید در کجا یافت؟

به راستی انتقاد های تند و تیز تاثیر دارد، بر کسانی که، ذهن و روحشان را هالیوود تسخیر کرده است

 ...؟

به راستی نباید در مقابل فرهنگ با فرهنگ ایستاد؟

در سینمایی که مسلمانان حتی معارف ابتدایی دین را با حقیقتش حس نکرده باشند و گناه چون آب

 خوردن جریان داشته باشد ، نمی توان مصداق مومنین شد، گناهانی ظاهری و باطنی که هریک مضرات خود را دارد که این هردو تاثیرشان طولی است ..

ریشه این معضلات را می توان در مدارس و دانشگاه ها جست...بگذارید از دوران قبل از دانشگاه شروع کنیم  که تنها پوسته فرهنگ دینی را می آموزند و محصل  هنگام ورود به دانشگاه در فضایی سمی قرار می گیرد و نام هایی چون مدرنیته و تجدد زینت محفل ها می شود زینت هایی تقلبی ..

 

و این فضا از طریق برخی دانشگاه ها و اساتید و کتب  ، بر جوانان حاکم می شود به صورت کاملا  ناخودآگاه و به ندرت خودآگاه،  به خصوص دانشگاه های هنر که اصالت خویش را در آمریکا و انگلستان  میدانند و نظریه های تئوریسین های غرب  چون نقل و نبات بر دهانشان جاری است و تحجر و عقب ماندگی را حاصل دین می دانند و شادی محافلشان در به سخره گرفتن مبانی ریز و بعضا ظواهر دین است.. در این بین جوان  حتی اگر هم معتقد باشد به دلیل نداشتن حامی و برهان کافی ، اگر هم خود با این فضا هماهنگ نشود سکوت را بر می گزیند .

 

حال شما تصور کنید حاصل همه این ها می شود جریانی سکولار که دین را امری شخصی قلمداد کند که لزوم رعایت آن مبنی بر خواست افراد است نه صلاح آن ها و نه صلاح جامعه...و اینجاست که به راحتی فرهنگ اسلامی از هنر رخت می بندد و رسالت اصلی ابزار سینما در ایران، به باد فراموشی سپرده می شود. و زرق و برق سینما، شهرت و ثروتی که در آن جمع است و هنری که عرصه ظهور می طلبد دست بر دست هم می دهند تا جوان در مناصب گوناگون یک اثر سینمایی حضور یابد  و به این ترتیب راهش به این جادوی عصر جدید می کشد.

 

و نسل امروز سینما، انسانیت را یا با آموزه های دینی جدا می انگارد یا در کنار آن در حالی که دین مجموعه ای است برای رسیدن  به کمال که زیر مجموعه آن انسانیت است اصلا دین برای هدایت انسان هاست و اما دین اسلام که به جزئیاتی چون ناودان های داخل کوچه که برای عابرین مزاحمت ایجاد میکند اعتراض دارد چه رسد به مبانی کلانی چون عشق و صداقت و علم و حیا و...بگذریم.

و هنگامی که اساتید و پیبشکسوتانش  غرب زدگانی هستند   که مفهوم نسبیت در مخشان فرو رفته

 و فرهنگ غرب را چون بتی می ستایند...آه...

 

آن جاست که جوان هنرمند مسلمان ایرانی که در وجودش گنجینه عظیمی از استعداد های الهی است تا برای رسیدن و رساندن به مدینه فاضله که  کمال خود و جهان بشریت را در پی دارد تلاش کند ؛ تبدیل به عنصری می شود که خود را می آراید تا دیده شود ، تا شهرت یابد تا هنرش تاثیر بگذارد ،آری هنر او...هنر تبدیل می شود به هدف نه ابزار، هرکه هنرمند تر موفق تر، هرکه زیباتر بهتر..

آری فرهنگ سینمای انقلاب جز هنر در خدمت هدف .و هدف جز معرفت ، جز فطرت، جز عشق، جز حق و جز حقیقت نیست.

آری جوان ایرانی را اگر از ابتدا با  تفکر مطهری و آوینی پرورش  می دادیم آثار سینمایی ما مشکلات

 اینک را نداشت اگر از کسانی که از راه طی شده خویش با ما سخن می گفتند بهره می بردیم  و نکات دقیق و سنجیده سینمایی کسی چون آوینی را گفته بودیم اینک کسانی نمی گفتند سینما ساخته شده برای همین... نه  سینما برای هرچه ساخته شده ، مگر ما با هواپیما به مکه نمی رویم ....؟  باز هم گذریم به راستی حجاب که یکی از مسلمات دین اسلام و قید صریح قرآن می باشد ، انگار نه انگار . آیا پلورالیسم دینی در سینمای ما جریان دارد ؟آخر این همه جهل ،این همه غفلت ؟

به راستی نمی توان آن را توجیه کرد...لبخند برخی نشانه نفاق است و نفاق بدتر از بی حجابی به اسلام صدمه زده و خود آن حتی علتی بر بی حجابی می تواند باشد!

به راستی سرودن از مکتب اسلام برای هنرمند مسلمان ایرانی این قدر دشوار است ؟

ما نمی توانیم با حفظ چارچوب های منطقی دین، هنرنمایی کنیم حتما باید ...

وقتی کسی کار خاصی نمی کند اثری را با موازین اسلامی خلق نمی کند نتیجه اش می شود این که

 ، افرادی که تفکر اسلامی ندارند الگوی جوانان می شوند .. تیپ شان ، حرفشان و عقیده شان همان

 می شود که اینان هستند وشاید در راهشان گل می چینند.

هنرمند در سینمای ما زیاد است اما کو کسی که بسراید شیدایی و عشق را؟

آیا دیگر زمان بازسازی و ترمیم این سینما نرسیده است؟

سخن رهبر انقلاب در نماز جمعه هفته گذشته بسیار دلخراش بود:

"يكى ديگر از ضعفهاى ما اين است كه ما به موازات علم، به موازات پيشرفتهاى علمى، پيشرفت

 اخلاقى و تزكيه‌ى اخلاقى و نفسى پيدا نكرده‌ايم؛اين عقب‌ماندگى است. البته امروز در مقايسه‌ى با قبل از انقلاب، بمراتب و مراتب بهتر است - در اين هيچ شكى نيست - اما بايد پيشرفت ميكرديم. در علم پيشرفت كرديم، در سياست پيشرفت كرديم؛ بايد در معنويت و در تزكيه‌ى نفس هم پيشرفت ميكرديم. در قرآن هر جا تزكيه و تعليم از زبان پروردگار است، تزكيه مقدم است بر تعليم؛ آن هم تعليم كتاب و حكمت - «يزكّيهم و يعلّمهم الكتاب و الحكمة» - فقط يك جا از زبان حضرت ابراهيم، تعليم مقدم است. بنابراين ماازتزكيه‌ى اخلاقى و نفسى غفلت كرديم."

 سینما یکی از پرچمداران فرهنگ نباید باشد؟؟؟

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم بهمن 1390ساعت 13:43  توسط پروانه  | 

آوینی کجایی؟؟؟؟(یادداشتی برای سکوت عده ای و فریاد عده ای....)

 

 به نام حق

http://www.gerdab.ir/files/fa/news/1390/1/20/11526_646.jpg


آوینی عزیز کجایی...کجایی تا با نوک تیز قلمت کارمندان بی هنر عرصه سینما را نقد کنی و با اندیشه صحیح و روشن وقلم شیوا و کم نظیرت و با صدای آسمانی و موثرت برای اینان سخن بگویی...کجایی تا از هنر متعهد انقلابی و هنرمند متععهد و انقلابی  سخن بگویی

آوینی کجایی...نمیدانم،به خدا نمی دانم چرا باید این قدر از تجلی شیدایی دور شویم و به تجلی پریشانی برسیم ...تجلی جهل،تجلی غفلت ، تجلی عناد...

کجاست آن هنری که تو از آن می گفتی..تویی که آثار هنری از زاویه عقل معاد می دیدی ؛ کجایی تا ببینی اینان حتی از زاویه عقل معاش هم بدان نگاه نمی کنند.

آیا سینما نباید در این مرز و بوم جز احیای امر به معروف و نهی منکر باشد ؟آیا رسالت هنر جز رسیدن و رساندن به کمال ، به ذات مقدس پروردگار نیست؟...

اما اینک هنر به جای وسیله بودن به هدف مبدل شده است .

هنری که انسان را با اندامش و با اجزای صورتش می شناسد نه با ارزش های انسانی اش ، نه با هدف خلقتش، نه با آنچه او را از حیوان متمایز می کند ، نه با فطرتش نه با عقل, نه با عشق..

هنری که طبیعت را آن گونه که هست نمی نماید و جهان را وارونه نشان می دهد.

آیا ما مسلمانان ایرانی باید خموش باشیم و غفلت کنیم..به قول شهید آوینی عزیز:عشق می گوید چگونه می توان خفت وقتی که جهان ظلمت کده کفر آلودی است که در آن احکام حق مورد غفلت است؟

آری ،آوینی کجایی تا هدف هنر هفتم  را آنگونه که هست بیان کنی و با زبان فرهنگ در مقابل فرهنگ بایستی؟ کجایی تا بدون تعارف و تشریفات آن چه بر خلاف عقل و عشق است و موافق با هرزگی و فساد و تباهی و غفلت و فراموش کردن گنجینه وجود و ارزش های آدمی بیان کنی؟

آنچه شایسته ایران وایرانی است بگویی و آنچه شایسته یک مسلمان است بیان کنی.آنچه شایسته یک انسان است را بگویی..

خون تو در راه اعتلای فرهنگ اسلام ناب ریخته شد ، شاید این دردی که اینک در درون ما جوشیده است به خاطر همین خون است ...

 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم بهمن 1390ساعت 14:1  توسط پروانه  | 

9دی روز غیرت

 به نام حق


وقتی سخن از غیرت در میان می آید همه یاد ناموس می افتیم ،ناموس.......

غیرت یک سیستم در روح و جان آدمی است  که اگر انسان از آدمیت خویش فاصله نگیرد و اصول فطری و برنامه ریزی جامع و شامل خدای متعال را به کمک دشمن قسم خورده اش دستکاری نکند ،می تواند درموقعیت مناسب و هنگام نیاز از آن استفاده کند.

بعضی از انسان ها به اندازه ای با دشمن قسم خورده ارتباط عمیق دارند که گویی usb نفس اماره آنان به سیستم شیطان متصل است و پیوسته آپدیت می شود نه به وسیله ضد ویروس ،به وسیله ویروسیروس ؛تمام ارزش های انسانی که در فطرت آدمی نهفته است از قبیل غیرت ، عشق ،راستی و عدالت و ... از بین می رود.

حال انسانی که ذره ای غیرت در وجودش باشد در مقابل کسانی که ناموس ، غیرت ، حیا و عشق و راستی و آزادگی و عدالت و....را قورت داده و آب نجاست بالای آن سرکشیده اند ؛واکنش نشان می دهد.

می خواهم از روزی برایت بگویم که ملت ایران مردانه و مجاهدانه آمدند تا از ناموس اعتقادی خویش حمایت کنند ...


http://www.up.98ia.com/images/ynqcalmdgvdg7l2jfksw.jpg

درست فهمیدی 9 دی 88

روز نهم دی ماه دو سال پیش هرکه غیرت داشت آمد و رسوا کرد ، بی ناموسان و بی غیرتان را.......

روز نهم دی ماه پایانی بود که طلوعی را متذکر می شد برای شروعی دوباره........شروعی که دیگر به دنبال آن نباشد که حضرت آقا ،عشق ما ،وجود ما...ولی ما بر زبانش جاری شود:جان ناقابلی دارم......

غیرت ما آن روز به جوش آمد.........

روز 9دی روزی بود که نسل امروز ساخت تا او نیز برگ افتخارش را تا همیشه به رخ بکشاند ،تا بتواند در ارتش صاحب الزمان ثبت نام کند ، ،سوء سابقه و بی غیرتی بد چیزی است...

یاران صاحب الزمان اهل وفاداری هستند ،اهل اولی الامر هستند، اهل مراجعت به راویان حدیث اند ،اهل عشق اند............تنوری اند...

روز 9 دی برخاسته از بصیرت بود ، برخاسته از دشمن شناسی و موقعیت شناسی بود ، روز تمییز حق و باطل .............روز غیرت بود......

شما تا به حال دیده اید برای نشان دادن غیرت برنامه ریزی شود ...من فردا غیرتی می شوم...نه

همان لحظه واکنش نشان می دهد . حرکت حماسی 9 دی ازآنجا برخاسته از غیرت بود که، سریع و به موقع انجام شد؛ از آنجا برخاسته از غیرت بود که، هم اشک داشت هم شجاعت ،هم صبر داشت هم بصیرت..

شتاب زده نبود ...به موقع بود.

مشتی زد بر دهان فتنه گران و خیره کرد استکبار جهانی را، که کم کم داشت برای خودش قند آماده می کرد تا آب کند در دلش...

بگذار برایت بگو یم 9 دی چه بود.....9 دی بیعتی بود دوباره ، نه به دلیل بیعت شکنی ..نه ؛ به این دلیل که همگان بدانند...   

 ولایت فقیه و رهبری ، استمرار راه پر افتخار انبیا، همان راه سیدالشهدا است.   ولایت فقیه عضولاینفک دین ماست :

هرگاه مسلمانی(مذهب شیعه) ما از بین رفت آن موقع این قسمت از دین را فراموش می کنیم.

همه بدانند ما عاشق مکتب اسلام ناب محمدی هستیم و تا پای جان بر سر پیمان خواهیم ماند .. ان شاءالله

پروردگارا

مارا مسلمان بدار و مسلمان بدار....

.................................................................................


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم دی 1390ساعت 8:38  توسط پروانه  | 

دختری که مظلومانه به شهادت رسید.......

به نام خدا

در حالی که هر روز و هرشب به دنبال روزمرگی ها هستیم شاید بعضی اتفاقات کمی دل ما را بلرزاند این کمی به خاطر بی معرفتی ماست و الا عمق فاجعه بالاتر از این حرف هاست

وقتی صدای هل من ناصر را نمی شنویم و قتی صدای تیرهارا متوجه نمی شویم، وقتی عده ای مظلوم و تنها می مانند ،وقتی دختری کتک می خورد ،وقتی به روضه می رویم بر مصائب ابی عبدالله اشک می ریزیم  و برای اسارت اهل بیتش فغان می کنیم ...

و فریاد می کشیم یالیتنا کنا معکم


و هنگامی که بر سر دختری شیعه در بحرین با میله ضربه می زنند دم بر نمی آوریم ، خاک بر سر ما و این همه نامه هایی که به مولایمان می نویسیم تا بیاید........

زهراجان تو شهید شدی اما خون پاک تو همان پیامی را می رساند که شهادت خانم رقیه رساند...........

دعاکن ما نیز زینبی عمل کنیم..

ای شهید ای آنکه بر کرانه ابدی و ازلی وجود بزنشسته ای دستی برآر و ما قبرستان نشینان عادات سخیف را از این منجلاب بیرون کش(شهید آوینی)

برای دیدن فیلم وخبر به دو آدرس زیر مراجعه فرمایید

 http://www.sinanews.ir/news/?id=4562

   http://fa.alalam.ir/news/262964

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آذر 1390ساعت 17:45  توسط پروانه  | 

درد

به نام حق

مهم ترین و اساسی ترین مسئله برای رسیدن به نشاط روحی و تعالی ، داشتن درد است یعنی تا انسان دغدغه ی مسئله ای را نداشته باشد نمی تواند برای رسیدن به آن تلاش کند ، انگیزه ای  ندارد برای تلاش.

تا انسان درد را حس نکند دنبال درمان نمی گردد ،اگر کسی گم گشته ای داشته باشد روز و شب دنبال آن هست اما اگر کسی چیزی یا کسی را گم نکرده باشد برای چه به دنبال آن بگردد ،اصلا دنبال چه بگردد؟

 چون درد نداری ای دل سرگردان

رفتن به برِ طبیب بی فایده دان

درمان طلبد کسی که دردی دارد

چون نیست تو را درد چه جوئی درمان

عراقی

این هارا عرض کردم تا درباره انسانی سخن بگویم که این مسئله در زندگی اش بیش از هر مسئله دیگر مرا به خود جذب کرد ه است ،داشتن درد ... دغدغه اعتلای کلمه حق .

انسانی خستگی ناپذیر، غیور وبا اراده ، خاکی و صمیمی ، خوش اخلاق و باتقوا عالم و عامل که هدفش اعتلای کلمه حق در جهان بود . درجهانی که به گفته شهید آوینی سخن گفتن از راه انبیا و غایات الهی آفرینش بسیار غریب می نماید ،برخاست و با بینش کافی دشمن شناسی کرد و با هدفی معلوم پای به عرصه نهاد ،عرصه مبارزه بامجموعه ای که شیطان صفتانه به استعمار و استثمار شرافت انسان ها می پرداخت ،مجموعه ای که به دنبال فراموشی انسان ها بود و تلاش می کرد تا انسان ها فطرتشان را از یاد ببرند ، حقیقت را نشناسند و با واقعیات جهان رو به رو شوند... فقر و بدختی یا تجمل و اسراف یا فساد و تباهی کسی نباید به حقیقت دنیا دست می یافت..

این بود دشمن اصلی برای هدفش ،هدفی که خود در آن ذوب شده بود و خود را وقف آن هدف مقدس کرده بود..اعتلای کلمه حق.

فکر روشن ،استعداد و پیشینه خانوادگی الطافی الهی بود که نصیب وی شد تا در کنار علم و تقوایش سفیری برای هدایت و روشنایی شود...

ابتدا به امر به لبنان مهاجرت کرد و از شیعیان لبنان -که در آن روزها هویت خویش را کتمان می کردند- مردمانی ساخت که حزب الله لبنان ثمره این تلاش ها و مجاهدت هاست. زنانی که مادران مردان شهادت طلب شدند و مردانی که بسیار غیور بر سر پیمانشان با حسین(علیه السلام) ماندند. مردان و زنانی حسینی شدند....

برای اینکه دشمن را در یک قطب و مستضعفان را در قطب دیگر قرار داهد میان پیروان ادیان هم بستگی ایجاد کرد یعنی تقریب مذاهب ..البته نه تقریبی که به تخریب مذهب به حقه اش بیانجامد نه .

وبه دلیل اخلاق و پیشینه مبارزاتی و موفقیت های فراوان وی علمای مسیح و اهل تسنن به صحبت های او گوش داده و علم رهبری اش را قبول می کردند...

http://asemangra.persiangig.com/emam%20musa%20sadr1.jpg

تلاش ها و پیگری های امام موسی صدر ،رئیس مجلس اعلای شیعیان برای ایجاد وحدت میان پیروان ادیان و برنامه های بلند مدت و کوتاه مدت او برای رشد فکری جامعه اسلامی در سراسر جهان ،استکبار جهانی  را عصبانی کرده بود و هیمنه آن  را هر روز بیش تر می شکاند.

نفوذ فکری و پیشینه خانوادگی امام موسی صدر در جهان خطر بزرگی برای استعمار بود پس این انسان خوش فکر ،عالم و  شخصیتی محبوب و کاریزما نباید ترور می شد  چرا که غوغایش  ضرر داشت و منجر به انقلاب می شد پس چگونه  بایداو را از سر راه بر می داشتند ......؟

وقتی امام موسی صدر را به جشن انقلاب لیبی دعوت کردند عده ای او را بر حذر داشتند و عده ای او را تشویق نمودند ،هیچ کدام اما در تصمیم ایشان دخالتی نداشت ..و ایشان به لیبی رفت و توسط قذافی ملعون ربوده شد...............

ربوده شد و هنوز از او خبری نیست از اویی که مظلوم  است

آقای مشکینی (ره) در این باره می گویند:

"بنده معتقد هستم كه مظلومیت ایشان غیر از مظلومیت شهدایی است كه ما داریم ، مثل مرحوم سیدمحمدباقر صدر، مرحوم آقای مطهری، مرحوم آقای بهشتی، مرحوم باهنر و... مظلومیت ایشان بالاتر از مظلومیت آنها بود. برای اینكه این آقایان شهید شدند و همه آن را به رسمیت شناختند و در ایام سوگواری عرض ادب كردند و به هنگام شهادتشان مجالسی برپا نمودند و تاحدی حق شهادت این آقایان ادا شد اگرچه نه كاملا، چون نمی توان گفت حق شهداء ادا گردیده است، اما مظلومیت ایشان به حدی بود كه اصلا شهادت و یا عدم شهادت شان، هیچ كدام اعلان نگردید. مظلومیت ایشان طوری است كه كسی به یاد نمی آورد، دعا نمی كند و مجلس نمی گیرد. واقعا مظلوم هستند."

 

مظلوم است چون یاد و نامش  تنها در ذهن  و زبان کسانی است که خوب او را می شناختند نه نسل جوان ..نسل جوانی که  باید الگویشان باشد...اویی که شیعه ای واقعی  هست..(چه شهادت چه زندگی اش بودن است عین بودن)

 

و نرید ان من علی الذین الستضعفو فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم وارثین

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم آبان 1390ساعت 10:29  توسط پروانه  | 

 
-----------